تبليغاتX
انتقاد

انتقاد

به امید دیدار

سلام

 

نمی دونم چطوری بگم
شاید چون خداحافظی خیلی سخته

 

توی این سه،چهار ماه که می نویسم غرغرهای زیادی رو تحمل کردم بخصوص از طرف دوستانم چون تمام وقتم رو صرف عقیدم کردم و تلاش خاصی برای کنکور نکردم.

 

ولی مهم نبود چون راه من با بقیه فرق داشت خیلی ها کم و بیش هم عقیده ام بودن ولی درس خوندن ،اما من نتونستم راهم رو فراموش کنم ولی حال باید شروع کنم.

 

راستش فکر دوری از بلاگ و شما عزیزانم خیلی سخته ولی اجبار همیشه کار خودش را انجام می دهد  وبه دلتنگی ها هم توجه نمی کند.

درس خوندن من هم از این قاعده مستثنی نیست.

 

واسه گذاشتن پست مشترک حتما می یام.

نمی دونم چند وقت یکبار می تونم بهتون سر بزنم ولی قول بدین فراموشم نکنید.

 

ازهمه شما ممنون که تو این مدت همراهم بودید.

 

              "دوستدار شما عزیزان"
                       "ویدا"
                   به امید ازادی


از همه عذر خواهی می کنم که نمی تونم بیام بلاگتون و خداحافظی کنم خودتون که می دونید وضعیت نت این روزها چجوریه!!!!!!!!!!!
راستی یکی از دوستان واسم میل گذاشته بود متاسفانه نتونستم بازش کنم و یا برم بلاگش اگه ضروریه لطفا کامنت بزار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:16  توسط باهم  | 

برکات دیکتاتوری احمدی نژاد(محدود کردن سطح سواد دخترها)

این مطلب اتفاقی است که ظاهرا تمام دبیرستان های کشور را در بر گرفته است که بنابر خواسته ی این بچه ها قرار بود پنجشنبه گذاشته بشه ولی چون بلاگ بسته بود نشد


در ۳،۴ سال اخیر اجازه ی تدریس به دبیرهای مرد در دبیرستان های دخترانه داده نمی شود.وفقط مدارس خاص(فرزانگان،نمونه دولتی،شاهد)می توانند در مقطع پیش دانشگاهی دبیر مرد داشته باشند.

(قابل ذکر است که دبیرهای زن توانایی تدریس در دروسی مانند دیفرانسیل را ندارند و معولا دبیر خانم این مقطع را تدریس نمی کند.)

در دبیرستان نمونه اندیشه در رشته ریاضی ـ فیزیک قرار بود امسال دو مرد درس های دیفرانسیل و تحلیلی را تردیس کنند.اما از حدود ۸ روز پیش (تقریبا۱۵ روز مانده به باز شدن مدارس)اجازه ی تدرس دبیرهای مرد لغو شد و این در حالی بود که تمام برنامه ی کلاس ها چیده شده بود و تدریس بعضی از درس ها نیز شروع شده بود.

حال به نظر شما دلیل این قسم کارها چیست؟
اگر می خواستند طرحی اجرا کنند بهتر نبود از اول تابستان اعلام می شد و یا اینکه این برنامه را برای سال اینده میگذاشتند؟

من که نمی دونم  اهداف این کارها چیست اما تنها مفهومی که به نظرم می رسد این است که این افراد می خواهند سطح سواد جنس مونث را پایین بیاورند تا دیگر برای گرفتن حقش توانایی لازم را نداشته باشد حضورش در جامعه کم رنگ شود.یعنی در کل می توان گفت می خواهند راه طالبان را در پیش گیرند ولی به نظر شما اگر رسما اعلام می کردند دیگر دخترها  اجازه ندارند درس بخوانند بهتر نبود؟تا اینکه شخصی که با هزار امید چهار سال پیش با تلاش موفق شده به یکی از مدارس خاص بیاید و از امتحانی مانند کنکور عبور کرده به امید اینکه با دبیرانی خوب بتواند در رشته ای که می خواهد قبول شود و حال در اخرین سال تحصیلش با این موضوع روبه رو می شود!!!!!!!!!

کاش رو راست بودید و جرات داشتید اعلام کنید که راه ما راه طالبان است  در این صورت ما هم توقعی نداشتیم.البته بگم الان هم کسی از شما توقع ندارد که مثل ادم رفتار کنید.

(شاید بعضی ازشما فکر کنید من چرا دو پهلو حرف زدم
بودن دبیر زن هم مهم است.
اما مسئله این است که در هر امری انتخاب بهترین مهم است چه زن و یا چه مرد)

                   به امید ازادی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 12:17  توسط باهم  | 

توصیه نامه ی هشت ماده ای به جومونگ

این مطلب رو یه نفر برام فرستاده بود که من اصلا نمی شناسمش ولی چون به نظر خودم جالب بود توی بلاگ می زارمش
خیلی طولانیه هرچقدر تونستید بخونید لطفا

«تقدیم به آنان که بغض، این روزها راه نفسشان را بسته است. لطفا لبخند بزنید!»

 

 

 

جناب جومونگ، سلام علیکم؛

 

 

سالیان دراز است که شما بر مسند قدرت تکیه زده اید و با سر انگشت تدبیر به رتق و فتق امور میهنمان گوگوریو می پردازید. در این سالیان حضرت عالی بسیار کید مکّاران و تجاوز متجاوزان به میهن را دفع نموده و استیلای گوگوریو را روز افزون نموده اید. از پیامدهای ناگوار جنگی که همسایه یمان بویو با حمایت سران ساچلدو به ما تحمیل کرد، تا تفرقه افکنی داخلی که اشراف جولبون درصدد آن بودند، همه به کمک درایت شما و البته به لطف اعتباری که به واسطه ی عالیجناب حموسوی فقید در میان مردم کسب کرده اید، به سلامت سپری شد.

 

 

اما امپراطور، در این بین مایلم نکاتی چند را به حضرت عالی متذکر شوم تا بلکه با رعایت آن ها، امپراطوری شما عمری دراز یابد و همانطور که شما آرزو دارید، بتوانید امپراطوریی را پایه ریزی کنید که هزار سال عمر کند و در نهایت حکومتش را به صاحب پرنده ی سپاه که هم اکنون نیز شما نایب بر حق اویید، تحویل دهید.

 

 

امپراطور عزیز، پیش از هرچیز به یاد شما می آورم که فرماندهان گروه دامول و نجیب زادگان جولبون، به نمایندگی از مردم عادی شما را به امپراطوری برگزیدند. پس مشروعیت شما از جانب مردم می باشد که این نکته ای کلیدی است. هرگز از یاد نبرید که خداوند یا پرنده ی سپاه، هیچ حکمی به شما نداده اند و هیچ پیمان برادری با شخص شما نبسته اند که امروز شما خود را نماینده ی تام الاختیار آن ها بدانید و مشروعیت خود را از جانب ایشان اعلام کنید. اگر خداوند مستقیما این منصب را به شخص شما داده بود، شما می توانستید چنین ادعایی کنید. اما آگاه باشید که خدا فقط جایگاه شما را تایید کرده است، نه شخص شما را، و مردم واسطه ی انتخاب شمایند و اگر قاطبه ی مردم دیگر شما را نخواهند، شما باید این منصب را ترک کنید. مردم شما را به این منصب گذارده اند و همان ها می توانند شما را عزل کنند. آگاه باشید که هر آن ممکن است سران دامول و جولبون تشکیل جلسه داده و شما را از مقامتان خلع کرده و مثلا بانو سوسانو یا عالیجناب بیریو را به جای شما بنشانند. پس بدانید که شما اختیارات نامحدودی ندارید و مجبورید در چارچوب وظایف و اختیاراتتان سخن بگویید و دستور دهید. پس به آرامی گام بردارید و زیاد تندروی نکنید و همواره جانب مردم را از یاد نبرید.

 

 

امپراطور، دومین مطلب در باب ولایت شماست. امروز خوشبختانه کسانی که دور بر شما هستند، به مبانی ولایت مطلقه پایبندند. ما دیددیم که بانو سوسانو با کناره گیری از قدرت و استاد موپالمو با تبعیت بی چون و چرا از دستور شما، ثابت کردند که ذوب در ولایتند. گرچه، به نظر می رسد که این افراد هم نه به مقام شما، بلکه به شخص شما دل بسته اند و فی الواقع شما را می پرستند. امپراطور، در این جا دو خطر وجود دارد. اول آن که شما پس از چندی واقعا باور کنید که همه موظفند بی چون و چرا از شما تبعیت کنند و حتی اگر شما از راه راست علنا خارج شدید هم، همچنان مطیع بی چون و چرای شما باشند؛ و نیز تصور کنید که شما محقید در جان و مال همه ی مردم بدون اجازه ی آن ها تصرف کنید. در واقع من و ناظران صحنه ی سیاسی گوگوریو نگرانیم که این موضوع از شما یک دیکتاتور بسازد. پس مبادا فراموش کنید که مردم «ولی نعمت شمایند» و نه برده ی شما. مردم نقش «ناصب» شما را دارند نه این که تنها «ناصر» شما برای انجام امیال شما باشند. دومین خطر در این موضوع این است که اگر فردا روز خدایی ناکرده شما وفات یافتید و یارانتان جسد متبرکتان را در کوهستان بونگی سوزاندند، از آن جا که آن ها مطیع شخص شما، و نه مقام شما بوده اند؛ برای جانشین شما دردسر ایجاد کنند. اگر فردا روز مثلا قرار شد عالیجناب بیریو که کمی با شما اختلاف دارد یا عالیجناب سونگ ینگ که بر خلاف شما از سران جولبون بوده است (و نه از اعضائ گروه دامول) جانشین شما شود، یاران شما اولین کسانی خواهند بود که کارشکنی را در نظام گوگوریو آغاز خواهند کرد و این خطر وجود دارد که نظام از هم بپاشد. پس خواهش می کنم کسانی که چنین افکار خطرناکی را در گوش شما نجوا می کنند از خود برانید و به آغوش ملت گوگوریو باز گردید. مبادا غرور شما را در برگیرد و یا تصور کنید که امر شما امر خداست. امروز کسانی در قصر هستند که حتی اطاعت از زیردستان شما را با اطاعت از خدا یکی می دانند و انتقاد از زیردستانتان را نقد خدا می پندارند. اگر آن ها با زیردستان شما چنین گفته اند، در مورد شما چه می گویند؟ مبادا آن ها بتوانند شما را بفریبند و شما امر خود را و میل خود را با امر و میل خدا یکی بانگارید؛ که این انحرافی بزرگ است که به خفقانی سنگین تبدیل خواهد شد. امپراطور، این ملت سالیان دراز از داخلیان و خارجیان رنج دیده است، خواهش می کنم شما هم رنجی بر کوه مصیبت های آنان نشوید.  

 

 

فرمانده، در سومین توصیه، شما را فرا می خوانم به توجه به نخبگان و سرآمدان جامعه. بدانید که همواره این اقلیت جامعه هستند که جامعه را به حرکت در می آورند و مایه ی پیشرفت ها و تحول ها می شوند، نه اکثریت جامعه. نخبگان به پیش می روند و عوام پیرو آنانند. پس بر شما باد بر توجه به نخبگان؛ چه نخبگان علمی، چه فرهنگی، چه هنری، چه سیاسی، چه اقتصادی، چه ورزشی و خلاصه هر کس که در رشته ی خود سرآمد است. این سرآمدان رشته های مختلفند که در جامعه موج می آفرینند. و البته بدانید که نخبگی، مقامی انتصابی نیست که بشود با ترتیب دادن یک مهمانی بزرگ،  آن را به افراد تنفیض نمود. مردم واقعیات را اگر فورا هم نفهمند، به مرور می فهمند. پس همواره با نخبگان واقعی رشته های مختلف مشورت کنید و نظر آنان را در امور دخیل دارید. و از نزدیک داشتن آدم هایی که بویی از نخبگی نبرده اند و فقط ادعا می کنند که غلام حلقه به گوش شمایند، بپرهیزید. که آنان با زبان چرب خود و اعمال ظاهرسازانه ی خود، خدای ناکرده شما را می فریبند و به مرور از راه به در می کنند.

اگر امروز اساتید دانشگاه های گوگوریو در جلوی قصر متحصن اند، اگر دانشجویان آن ها در سیاه چال های زیر قصر در بندند، اگر فرهنگیان کشور با شما قهرند، اگر خوانندگان علیه شما آواز می خوانند، اگر نجیب زادگان جولبون و مقامات مجلس گوگوریو به شما و نزدیکانتان منتقدند، اگر ورزشگاران تیم ملی گوگوریو مچ بند می بندند، اگر نزدیکان حموسوی فقید و حتی بازماندگان کشته شدگان جنگ های پیشین و طرفدارن سابق شما با شما مخالف شده اند، و خلاصه اگر امروز اغلب نخبگان با شما به مشکل برخورده اند، بدانید که بس به کج راهه رفته اید و اگر چاره نکنید، انحطاط شما نزدیک خواهد بود.

 

 

فرمانده! چهارمین مطلب حائز اهمیت آن است که همواره به یاد داشته باشید که وظیفه ی اصلی شما حمایت از مردم گوگوریو و تامین حداقل های زندگی و البته رفاه بیشتر برای آنان است. بنده هم معتقدم باید از دیگر مظلومین جهان دفاع کرد که این وظیفه ی انسانی و دینی ماست. اما رسیدگی به امور مظلومین در دیگر نقاط عالم مثل ستم دیدگان هوگچه ی شمالی و مستظعفانی که سرزمینشان تحت اشغال امپراطوری هان قرار گرفته است، در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد. چراکه مردم خودمان امروز در گوگوریوی عزیز بسیار مستضعفند و از ابتدایی ترین حقوق خود محروم، پس دریغ کردن از آنان به نفع دیگران، خود ظلمی عظیم و موجب استضعاف بزرگ تری است. اگر امروز اولویت اول شما مثلا رسیدگی به محرومان بویو باشد و مدام کاروان های غلات و اسلحه به آن سرزمین ارسال کنید در حالی که مردم  خودمان دچار گرسنگی اند، این خیانتی آشکار است. نمی گویم که آن مردمان را فراموش کنید، اما بدانید که مردم خودمان در اولویتند. شما امپراطور مایید و قرار است امور ما را اداره کنید. پس هرگز مسئولیت اصلی خود را که رسیدگی به ملت خویش است، از یاد نبرید. اگر هم شما هدف اصلی خود را صدور انقلاب گوگوریو قرار داده اید، بدانید که با ارسال سلاح و تفرقه افکنی در دیگر سرزمین ها و شوراندن مردمان آن جا علیه دولشان، تنها نظر دیگر ملل را نسبت به ما منفی می کند و باعث دشمن تراشی می شود. اگر شما به دنبال صدور انقلاب گوگوریو هستید، باید به آبادانی و توسعه و رفاه مردم گوگوریو بپردازید تا دیگر ملل، خود، ما را الگو قرار دهند و علاقه مند شوند که مثل ما زندگی کنند. پس بر شما باد بر توجه به مردم عزیز و نجیب گوگوریو. 

 

 

جومونگ عزیز، پنجمبن مطلب درباره ی بانوان یومیول و مآورینگ و امثال آن هاست که متصدی امور مذهبی مایند. امپراطور، مقام این عزیزان مقامی مقدس است و همواره باید به آن ها وقعی درخور نهاد. اما برحذر باشید که همه چیز حکومت شما در این دسته افراد خلاصه شود. خاصیت این قشر (مانند هر قشر دیگری)، آن است که اگر بیش از حد دست آن ها را در حکومت و اقتصاد و سیاست باز بگذارید، کم کم در همه ی ارکان نفوذ کرده و همه چیز را مال خود می کنند. به یاد بیاورید آن زمان را که امپراظور گوموآ، بانو یومیول را به خاطر دخالت بیش از حدش در امور حکومتی از بویو اخراج کرد؛ پس شما از این واقعه درس گرفته و پیش از آن که کارد به استخوان برسد بر این موضوع چاره کنید. همچنین یاد کنید از بانو مآورینگ که آنقدر کفر گفت که به ضرب ساعقه ی خداوندی کشته شد. پس مراقب این قوم باشید که آن ها زود دچار آفت می شوند. آنان را بپایید، پیش از آن که موستوجبات عذاب الهی را فراهم آورند.

 

 

ششمین موضوع آن که، به شما توصیه می کنم سرگذشت و تاریخ چوسان قدیم که امروز شما بر بقایای آن حکومت می کنید را مد نظر قرار دهید. در احوالات امپراطوران چوسان قدیم تامل کنید و ببنید که آن ها چرا منقرض شدند. آیا این ظلم آن ها نبود که ماییه ی انحطاط آن ها شد؟ امپراطور، شنیده ام قوم مسلمانان، بزرگی دارند که گفته است «حکومت با کفر باقی می ماند، اما با ظلم نه». به نظر می رسد این جمله ای حکیمانه است. اگر این سخن درست باشد، شما و ما نیاز نیست به خاطر کافر بودنمان نگران باشیم؛ اما بر شما باد بر عدل؛ که اگر روزی ظلم را هم چاشنی کفرمان کنیم، لاجرم به سرونشت امپراطوران چوسان قدیم گرفتار خواهیم آمد. به شما توصیه می کنم حق حرف زدن را هرگز از مردم سلب نکنید و هرگز خون آنان را به ناحق نریزید و هرگز دادگاه های حکومت را که محل استیفای حقوق مردم است به انحراف نکشانید که این ها مصادیق اولیه ی ظلمند و مردم را به زودی خشمگین خواهد کرد. شما دیدید که ظلمی که امپراطور گوموآ به بانو سویا و بانو یوها کرد چه طور موجب بیماری و نهایتا کناره گیری او از قدرت شد. پس بدانید که خداوند  ظالمان را زود عقوبت می دهد و از این وقایع درس بگیرید و از ظلم به بندگان خدا اجتناب ورزید. پیشنهاد می کنم به توصیه مقامات دربار گوش فرا دهید و زندانیان در بند را برهانید و نمایش دادگاه های تقلبی را متوقف کنید و به فرمانده اویی دستور دهید دیگر کسی را شکنجه نکند و هم این که دیگر خون مردم را در خیابان های گیرو نریزد.

 

 

جومونگ جان، به عنوان توصیه ی هفتم به یاد داشته باش که عالیجناب حموسو همواره به ایده ی «نه بویو، نه هان، گوگوریوی قهرمان» اعتقاد داشت. امروز شما سیاست دوری از هان را در پیش گرفته اید، اما بر حذر باشید که این موضوع شما را به دامان بویو نیاندازد. تاریخ ثابت کرده است که همسایه ی شمالی ما بویو، هرگز برای ما نفعی حتی در کوتاه مدت در بر نداشته است. پس برحذر باشید و همچنان به ایده ی حموسوی عزیز پایبند بوده و بقای خود را به استقلال گوگوریو ترجیح ندهید. اما در این بین فراموش نکنید که عاقل و میانه رو باشید و بی خود دشمن تراشی نکنید. آیا شما دیدید که تسو چه طور هم با هان متهد شد و هم با گوگوریو و به این ترتیب از هردو منافعی کسب کرد و کشورش را از بحران نجات داد؟ بدانید که راهکار ما هم همین است. ما نمی توانیم با همه ی آدمیان دشمن باشیم و البته این درست هم نیست. بدانید که ما تنها انسان های آزادی خواه جهان نیستیم و همه ی حق با ما نیست؛ بخشی از آن هم نزد دیگران است. پس برقراری روابط حسنه با دیگر ملل را البته با حفظ استقلال و بزرگی گوگوریو سر لوحه ی کار خود قرار دهید و از انزوا و ناسزا گویی به دیگران دوری کنید.

 

 

امپراطور، هشتمین نکته آن است که «مخالف»، همواره لازمه ی بقای یک حکومت است. حکومتی که مخالف و منتقد نداشته باشد، دچار عدم توازن است. چنین حکومتی اگر هم دچار انحراف و فساد نباشد، به زودی بدان مبتلا خواهد شد. منتفدین و مخالفین اولا باعث می شوند که حاکمان پروا کنند و حد خود را بشناسند و نیز نواقص خود را اصلاح کنند. دوما آن ها با سخن گفتن خود، انرژی روانی منفی مردم را که بر اثر اشتباهات حاکمان پدید می آید، آزاد می کنند. و به این ترتیب آن ها مایه ی بقای حکومت شما می شوند. جومونگ عزیز، بر حذر باشید از برخورد خشن با منتقدینتان. مبادا قدغن کنید که از طریق رسانه های گروهی از قبیل جارچیان و منادیان، از شما انتقاد کنند. مبادا منتقدینتان را فله ای به بند بکشید و آن ها را در سیاهچال بیافکنید یا آنان را شکنجه کنید. مبادا آنان را دسته دسته (آشکارا یا مخفیانه) گردن بزنید. مبادا به آنان نسبت ناروای خیانت و نفاق و مزدور بیگانه بودن بدهید. جومونگ عزیز، اگر خواهان راستی و درستی هستید و حتی اگر به بقای خود می اندیشید، منتقدان و مخالفانتان را عزیز داشته و به آن ها حق اظهار نظر بدهید و به سخن آنان گوش فراداده و اگر راست گفتند، خود را با مشورت آنان اصلاح کنید؛ که این برای شما بهتر است، اگر بدانید!

 

 

امپراطور جومونگ، در نهایت «خواهش می کنم من را بکشید»، اما مرا وادار نکنید که نیاندیشم و سخن نگویم. آن چه در بالا گفتم، نه از روی قرض ورزی من، بلکه به خاطر خواست من در اصلاح امور امت است. اگر شما حقیقتا هدف والا دارید، خواهش می کنم در این توصیه ها تامل کنید و با خشم از روی آن نگذرید. وگرنه هم خود زیان خواهید دید، و هم مردم گوگوریو را مصیبت زده می کنید. به یاد داشته باشید که شما وارث حموسو –که رحمت خدا بر او باد- هستید؛ به یاد داشته باشید که افراد زیادی چون فرمانده موگول در راه هدف والای این ملت خون خود را فدا کرده اند و امروز مسئولیت آن خون ها بر دوش شماست؛ از یاد نبرید که ملیون ها نفر در حکومت شما نفس می کشند که لغزیدن قلم شما روی کاغذ، سرنوشت گروه گروه آنان را از این رو به آن رو می کند. و همه ی این ها مسئولیتی برای شما به همراه دارد که به راحتی نمی توانید از پسش برآیید؛ چرا که اشتباه شما نه تنها خودتان، بلکه همه ی این ها را نابود خواهد کرد.

 

امپراطور، خواهش می کنم رفتار و گفتار و تفکرات امروز خود را یک بار از ابتدا واکاوی کنید و در جایی که نیاز به اصلاح است (که به نظر می رسد جاهای زیادی هم هست) تجدید نظر کنید. امپراطور، بدانید که راه طرد نخبگان و ظلم به مردم و خودکامگی را سرانجامی جز انحطاط و خسران در دنیا و آخرت نیست. اما در آن سو، راه بازگشت به حق و عدل و بازگشت به مردم هنوز باز است. مردم عذرخواهی شما را اگر حقیقی باشد و همراه با اصلاح باشد، می پذیرند. اما بدانید که فرصت ها به سرعت در حال از دست رفتنند و اگر امروز نجنبید، شاید فردا دیگر فرصتی برای بازگشت نباشد. امپراطور، امروز همه ی دستاوردهای سالیان دراز مردم چوسان قدیم و گوگوریو در معرض خطر است؛ کسانی از اطرافیانتان که دیگر در ذهن مردم قابل بخشش نیستند را قربانی کنید تا آن دستاوردها باقی بماند، چرا که از قدیم گفته اند: ریشه به جا باد اگر، برگ و بری می رود.

 

 

دانای کل، یونتابال

26/6/0008 - گیرو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:20  توسط باهم 

پست مشترک3

 

بانام خدا

علیرغم اینکه می دانستند با تحریم مسابقه ای کوچک ، در زندگی کاری با تحریمی بزرگ، روبرو خواهند شد .ولی باز برسر این دو راهی ، تحریم را انتخاب کردند .

مسابقه ای که حتی اگر همه اثار شان اززیر تیغ ، جان سالم بدر میبرد، مخاطب ان به پنج هزار نفرهم نمی رسید .(ان هم قشر خاص نمایشگاه رو ).ولی اکنون حرف شان را،  بگوش میلیون ها نفر رساندند.

زمان،زمان پاسخ به مردمی بود ،که در شکوفایی انها سهیم بودند .زمان ،زمان بودن بود یا نبودن .

این بده بستان فی البداهه ،(بین مردم و هنرمند مردمی) ،چنان به دلها نشست ،که تبدیل به یک بدعت شد .بدعتی که باقی هنرمندان مردمی، صنوف دیگر را همراه کرد .

سینماگران ،چنان تصویری از خود،بجا گذاشتند .که این بار نه بر پرده نقرای ،بر جان مردم نشست . و پنجره دل تئاتری ها هم، بروی مردم گشوده شد . این همصدایی اهالی موسیقی ، به چنان اهنگی بدل شد ،که سالها مردم ان را زمزمه خواهند کرد .و حتی این روزها همصدای ،گرافیست ها را می شنویم .که به انها میگوییم :به دلهای ما خوش امدید .

اری ،کاریکاتوریست های ما مسابقه ای بزرگتر را انتخاب کردند .مسابقه ای که نه یک برنده ،که 176 برنده داشت .

و جایزه ان، تندیس طلایی ادمکی کارتونی بود ،که کتاب قطور تاریخ بدست داشت ،که در ان نام 176 کارتونیست حک شده بود .

ما وبلاگ نویسان ،به پاس قدر دانی از این هنرمندان ،این پست مشترک ،که برگ سبزی است به کارتونیست ها و همه هنرمندان مردمی کشور عزیزمان ایران، تقدیم میکنیم .

شما دوستان وبلاگ نویس هم،در صورت تمایل ،با درج این پست ،به خیل*پست مشترکی ها  بپیوندید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 11:12  توسط باهم 

آرم فروهر

پارس ها در(۵۰۵ق.م)اسور رافتح کردند.در ان زمان در خانه ی هر اسوری تندیس اشور(خدای بالدار) جود داشت.
در تاریخ امده است که پارس ها ملت های شکست خورده را بخاطر باورهای مذهبی شان مورد ازار قرار نمی دادند هرچند باور داشتند که می توان با افزودن دانش به ملت های شکست خورده،انان را به سوی درستی رهنمون کرد.(یه کم اعراب یاد بگیرن.) این باور بر اساس خرد راهنما و اموزگارشان،زردتشت به وجود امده بود.از ین رو به جای نابود کردن پیکره ی اشور،پارس ها از طرح ان در میان اندیشه های خود استفاده کردند و ان را به عنوان نشانه ی خاص خود پذیرفتند.اشکال گوناگون این نشانه که ما ان را فروهر می خوانیم  در تخت جمشید(شهر پارس)دیده می شود.
ان که در بالای سر داریوش قرار دارد(مرد بالداریست که با دست راست به جلو اشاره می کند و در دست چپش هم سطح با بال چیزی شبیه یک کتیبه می باشد.بال او ۶ لایه دارد بال اخر ۷۲ پر دارد.۳۶ پر در هر طرف لایه ی پر ۲۹ پر در هر طرف دارد و سومی۲۱ پر در هر سو.
چند متر ان سو تر فروهر دیگری قرار دارد با طرحی دیگر گونه اینجا هم بدنه ای ادم گونه با دست راست به جلو اشاره می کند،اما در دست چپ حلقه ای دارد که به حلقه ی پیمان معروف است.
در مقایسه با فروهر نخستین،کمر و دست های این یکی قدری بالاتر از بال ها قرار دارد. شماره پرهای بال ها نیز با اولی متفاوت است.هریک ازشماره ی پر ها ویژگی خود را دارد.۷۲ نشانه ی قسمت های اوستا و ۲۱ شماره ی پوشینه های اوستا است.
هریک از اندام های نگاره ی فروهر،گویای مفهومی در اندیشه ی نیاکان دارد:

-چهره ی سالخورده و نورانی فروهر،یاداور بهره گیری از تجربه ی پیران خردمند است.

- دست فروهر رو به سوی جلو است تا ارمان انسان همواره به سوی پیشرفت و بالندگی باشد.

-حلقه ی دست این نگاره،جلوگاه ایین مهر و نشانه پیمان انسان با خداوند در پیوستن به بهشت است.

-بال فروهر سه قسمت دارد تا فراگیری هومت،هوخت و هورشت یعنی:اندیشه،گفتار و کردار نیک را به انسان سفارش کند.

-حلقه ی دور کمر فروهر،نشان وارستگی انسان از امیال ناهنجار و نیروی پرواز او به سرچشمه ی خورشید است.

-دو رشته ی اویخته در پایین،نشان پیوستن بهسپنتامینو(منش پاک) و پشت سر گذاشتن انگره مینو(اندیشه پلید) است.

-قسمت زیر بال فروهر نیز سه قسمتی است تا نفرت انسان و زیر پا گذاشتن دژمت،دژوخت و دژورشت را یاداوری کند.یعنی هر فرد بایستی اندیشه،گفتار و کردار ناپاک را از خود دور سازد.
       به امید ازادی

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:7  توسط باهم  | 

خوشحالید یا نه؟

سلام می خوام امروز راجع به مطلبی بنویسم که چند ساله توی یک روز خاص فکر من رو به خودش مشغول می کنه شاید مطلب عجیب به نظر بیاد  ولی خواهش می کنم بخونید و بهم بگید شما خوشحالید یا نه؟؟؟؟


وقتی هر سال روز تولدم می رسد یه احساس دوگانه دارم می شه گفت پارادوکس نمی دونم باید خوشحال باشم یا نه؟

باید خوشحال باشم که خانواده ام،دوستانم همه به فکرم هستند و این روز رو بهم تبریک می گن ولی گاهی اوقات این فکر به ذهنم می رسد که تبریک واسه چی؟

وقتی یک بچه متولد می شود همه خوشحالند براش جشن می گیرند دور هم جمع می شوند و شب نشینی می کنند و اگر بچه پسر باشد بعضی ها به مادر  بچه مادر داماد نیز می گویند(اینو خودم دیدم)واسم خیلی عجیبه همه شادند ولی به نظر من اینقدر هم خوشحالی نداره.اون ها نمی دونند که فردای بچه چیست چه اتفاقی می افتد و چه اینده ای در انتظار اوست بچه را به دنیای هولناک خود اورده ایم و خوشحالیم  و شادی دیگران عجیب تر شما دلیل این خوشحالی بی اندازه را می دانید؟

و اما نا راحتی که به سراغ من می اید در روز تولدم.
راستش از این روز می ترسم وقتی وارد سن جدید می شم هول برم میداره گاهی اوقات وقتی دیگران تولدم رو تبریک می گن اشک توی چشمام جمع می شه.
وقتی از من می پرسن چی کادو دوست داری؟از کوره در میرم.

نمی دونم چرا این جوری می شم شاید می خوام احساس ترسم رو به دیگران هم منتقل کنم ترسی که از وارد شدن سنم به یک عدد جدید به وجود می یاد.

ولی با این اوصاف این روز رو دوست دارم و همیشه اولین نفری هستم که به اطرافیانم این روز رو تبریک می گم(جالب اینجاست که نمی دونم چرا؟)و سعی می کنم این روز رو برای خودم متفاوت از ۳۵۵ وز قبل و بعد بسازم.

 

        به امید ازادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 1:10  توسط باهم  | 

پست مشترک2

با نام خدا

دومین پست مشترک خود را در فضایی ارام اغاز میکنیم .

پيرو اطلاعیه قبلي  (پست مشترك1)  ما جمعي از وبلاگ نوبسان

سبز انديش تصميم داريم كه هر دو  هفته يكبار ، پستی را در يك روز

بطور مشترك قرار دهيم .

اگر تمايل به اين اقدام داريد،این پست را در وبلاگ خود قرار دهيد.

مهم نيست كه چه مدت به روز باشد .

 هدف فقط هماهنگي همه ما با هم و تمرين کار گروهی است .

ضمنا پست هاي پيشنهادي شما دوست عزيز را هم میشود به راي گذاشت

تا در صورت انتخاب ، پست بعدي باشد .

به دوستان سبز دیگرتان هم خبر دهید .

ممنون

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 17:11  توسط باهم 

روز قدس

تا الان به هر شکلی نگذاشتن که این جنبش سبز به طور کامل خودشو نشون بده اما از یه چیز فراموش کردن و اون دادن مجــــوز رســـــمی اجبـــاری برای این جنبش در روز قدس هست !

اینکه تقریبا 1 ماه دیگه قراره چه اتفا قی بیوفته تمام مسئولین این نظام رو به فکــــــر فرو برده ;

اینکه چند نفر در این راهپیمایی شرکت میکنن؟

اینکه چه کسانی شـرکت میکنن؟

اینکه با چه رنگ لباسی شرکت میکنن؟

اینکه توی اون راهپیمایی قراره چه شعارهایی داده بشه ؟ یا بهتر بگم اینکه قراره صدای کدوم شعارها بیشتر باشه؟

قراره شعار مرگ بر آمریکا غالب باشه؟ یا مرگ بر دیکتاتــــــور؟

مرگ بر انگلیس؟ یا مرگ بر روسیه؟

یا شعار زندانی سیاسی آزاد باید گردد؟

یا آزادی اندیشه با دیــکتاتـــــور نمیشـــه؟

و و و

البته تعجب نکنید اگه تا 1 ماه دیگه این روز از تو تقویم ها و اذهان پاک بشه و همه یادشون بره که یه روزی امام خمینی یه حرفی زد و گفت جمعه آخر ماه رمضان راهپیمایی کنید!!!

یا اینکه یه موضوع جدیدی پیش بیارن که بگن راهپیمایی کنسل بشه !!!

منتظر هر کاری باشید تا این راهپیمایی انجام نشه یا اینکه کاملا فرمالیته برگذار بشه .

فکرشو بکنید!!!

واقعا وحشتناکه

من الان که فکرشو میکنم مو به تنم سیخ میشه چی برسه به اوناهااااااا !!!

فکر کنید که روز 27 شهریور قراره در تمام شهرهای ایران (از تهران گرفته تا کوچکترین شهرایران) مجوز راهپیمایی برای این جـــنبش سبز اعلام کنن

فکر کنید که تو صف اول این راهپیمایی جناب آقایان :

میـــــر حسیــــــن موســوی و خــــــــــاتمی و کــــــــــروبی و ... حضور داشته باشن ...

فکر کنید که وقتی با هلیکوپتر از بالا فیلم برداری میکنن مردم به رنـگ سبز دیده بشن

فکر کنید که به جای عکس بعضی ها عکس میـــــــر حسیـــــن موســـوی و خـــــــــاتمی وکــــــــروبی و نــــــــــــــدا و سهــــــــــــراب توی دست مردم باشه

فکر کنید که اون جمعیت به خاطر این دادگاههای نمــایشی خواهان آزادی زندانیان سیاسی شوند و حمایت خودشون رو از آقــــای ابطحــــــی و  آقــــــای عطــــریــــــانفـــــــــــــر و آقــــای حجــــاریــــــــــــان و ... اعلام کنن

و خیلی فکرهای دیگه... !!!

بچه های سبز ایران میشه به جرات گفت که این روز یعنی 27 شهریور میتونه روزی بشه که در تاریخ ایران نوشته بشه و در تقویم سال آینده از این روز به نامروز:

(( ایــــــــــــــــــــران سبـــــــــــــــــــز و آزاد ))  یاد کرد

 

اما شرط داره

به شرطی که هرکی دم از آزادی و آزادگـــــــــــی میزنه و خواهان پس گــــرفتن رای و کشورش هست کوتاهی نکنه و در این راهپیمایی شرکت کنه

فکر نکنم شرط سختی باشه چون این ملت سبز ما ثابت کردن که همیشه در صحنه هستند و از چیزی نمیترسن

پس برای اینکه خون خواهران و  برادران شهید این ملت پای مال نشه و روح آنها هم شاد باشه همه در این روز به صحنه بیایم

 

1 ماه فرصت داریم تا در این مورد اطلاع رسانی کنیم و از همه بخوایم در این روز به ما بپیوندند

 

حالا از هر طریــق که فکـر می کنید کمک کنید تا این خبر پخـش بشــه

کوتاهی نکنید عزیزان


دوستان کپی برداری از این مطلب آزاده :

برای اطلاع رسانی هر چه بهتر این پست رو توی وبلاگتون قرار بدین ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 22:47  توسط باهم 

یه امید ازادی

می خوام اعتراف کنم که دیگه طاقت ندارم دیگه نمی تونم،تحمل این روزها این وضعیت این شکنجه ها،این دادگاه ها سخته و غیر ممکن.

دیگه نمی دونم از چی بنویسم:

از ایران،که دیگه ایرانی نمونده.

از حق گرفته شده ی زن ها،چه حقی؟جوانانمون رو به خاطر اینکه می خواهند ازاد باشند ازاد نفس بکشند دارن شهید می شوند،حق کجا بوده؟

انتقاد از حکومت حاکم؟،اینکه دیگه جای خود دارد.

به هر حال فعلا تا حدی از نظر روحی تحت فشار هستم که می شه گفت توانایی نوشتن عقاید و دیدگاه هایم را ندارم.

تصمیم داشتم وبلاگ راحذف کنم ولی به پیشنهاد یکی از عزیزانم این کار را نمی کنم.


بر می گردم ولی کی نمی دونم.

البته بگم،من که نمی تونم از محیط دور بمونم به همه ی شما دوستان عزیزم سر می زنم پس هر وقت اپ شدید خبر بدید حتما می یام پیشتون.

 

    به امید ازادی،به امید فردای بهتر،به امید پس گرفتن دوباره ی ایران 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:50  توسط باهم  | 

چو ایران نباشد تن من مباد برین بوم و بر زنده یک تن مباد

سلام کوروش کبیر پادشاه سرزمین،سرزمین یه موقعی همیشه جاوید

الان راحت خوابیدی؟از وضع بچه هات،کشورت،خاکت با خبری؟

می بینی چه بلای سرمون می یارن؟دین تو این نبود دین تو می گفت:"گفتار نیک،پندار نیک،کردار نیک" عقاید تو هم این نبود.تو خوب بودی مهربون بودی بدون هیچ جنگی وارد بابل شدی با مردم اون دیار با مهربونی رفتار کردی با غریبه ها با مغلوب اما الان...

به نظر تو این دادگاه ها،این رفتار،این عقاید و دیدگاه ها در چهارچوب این اصوله؟

حتی اگه بخوان دین خودشون،دین خودشون که فاجعه است،دین واقعی خدارو اجرا کنند این جوری می شه؟

من که نمی دونم هرچی فکر می کنم یه جاش می لنگه خدا توی قران از بخشش و عفو گفته ولی هر جای تاریخ نگاه می کنی ذوالفقار ولی خدا دو تیغه داشت که با یکیش مخالفاشو اگه موافق نمی شدن از بین می برد نظر تو چیه؟

تو خواستی بدنت بدون مومیایی به خاک سپرد شه تا خاک ایران رو شامل بشه حالا خاک ایران شامل خون خیلی ها می شه که می خواستن ایران رو حفظ کنند حالا همه جای این خاک لاله بارون می شه.چه به سر ایران اوردن؟

کاش از خدا می پرسیدی تاریخ راسته یا دروغ؟دلم می خواد بدونم این افراد واقعا قران رو اجرا می کنند یا...

این روز ها به همه چیز شک دارم به هر چیز نگاه می کنم می بینم می شه از توش یه عمل نادرست به دست اورد فقط باید مغزت برای بد بودن اماده باشه برای اذیت کردن،ازار دادن،شکنجه کردن،وادار کردن دیگران به دروغ گفتن...

یک جمله از وصیت نامه کورش کبیر:"اکنون که به پایان عمرم می رسم خوشبختم که شما را ای فرزندان من!زنده می بینم و می روم و نیز وطن و دوستانم را سعادتمند می گذارم و می گذرم." 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 22:51  توسط باهم  |